![]() |
![]() |
|
| کلمات خدا از دهان تو بیرون می آیند دکترین اسرار |
|
در این سرما و باران یار خوشتر نگار اندر کنار و عشق در سر
سوز و سرما از حیاط همسایه هاست، جوانه ی نازک بر تن آن درخت در گوشه ی حیاط خانه ی ماست. آی وزش های بهاری کسی اینجا قامتش را بر افراشته به زحمت در بستر برف ، تنش سرد رخش سبز منتظر توست ، بوز ای دمشهای زنده ساز... سوزو آتش از سینه ی ماست. بسوزان ای عشق ناب عشق پاک... تا بر کشد جوانه از تن مرده ی سالها... بنازد به بارو برش ، بسازد به شاخ و تنش خانه ای در حیاط آفتاب! نظر می کنم تشنه تشنه ،به هر سو به هر کو از برای آب ناب یا که جرعه ای از شراب ،دریغا پس کجاست ، آی همسایه یخ زده در بستر هوسها،چه فاش است عشق بازیهایت به بازار، آن جرعه که بر بالای منبر می سرایی پس کجاست ؟ اشکهای یخ کو کجا از آن زنده هاست، هان کین همه مردگیها دم میدمد بر زنده ها ، تا در کُشد هر زنده را ، تا در نگیرد زندگی بر شاخه ها؟ ای همه ترس و هوس با توام همسایه ی بالای باغ،در لباس باغبانی تیشه هایت تیز تیز از برای ریشه هاست، فکر دزدکی جادوی تیره می کشند بر منبرت تا بهار، این همه طبل و قمارو ابر سرد با تو ام عریانی بالای بام، ای که به زنجیر ها بسته ای شادیت را ، می فروشی روشنی های تنت را ، خنده های وحشیانه ، میکشد بی زحمت و رنج و عذاب ! آینه اینجاست ، خانه مرد منبر پنجره بر پنجره رو به روی خا نه آنجاست، می خزد هوسهایش بر تنت ، با توام حاصل آن همه نذر و دعا ، پس کجاست؟ نوش و نازو شاهد و جام بی مرد منبر جای دیگر مال ماست. می نشینم تا بهار ، با شکوفه با نسیم ، باز میگویم خط به خط این رازها، ای رهگذر این حکایت در به در همسایه و هر روز ماست ، بگذر و با خود ببر سر به سر این اشارت تا بهار... برکت باشد. |
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 15:10 توسط رسا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
باشد تا مزار آرزوهایمان را در دولت تو فاتحه ای بخوانیم. شاید نه از دوستان تو باشیم، اما مریدانی هستیم که هوای عاشقی در سر داریم. راست بگو. چشم ها را به خود خیره داشته ای که چه؟ نکند رخ ننموده سفر کنی. کار دست عاشقانت ندهی. همگی چشم به دست تو، پا ها آماده و گوش ها تیز، تو بزن. همه می رقصند. می گویند در فراسوی مکان و زمان اقیانوسی است، آکنده از عشق و رحمت. راهش را دانندگان اسرار دانند و بس! اسرار کجاست؟ تو بگو. نه. من می گویم. اسرار تویی. مکاشفه ی دوستان به مراقبت نشسته. مکاشفه ساز. مکاشفه گر. مکاشفه جو. اسرار تویی. دکترین اسرار.
برکت باشد. |
| پیوندهای روزانه |
|
برنامه نویس آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 تیر 1388 خرداد 1388 فروردین 1388 آذر 1387 آبان 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 شهریور 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
کوچه میخواستم نه امید |
| نویسندگان |
|
بیگانه رسا |
| پیوندها |
|
دیوانه پرواز را به خاطر بسپار... زاها می توان آموخت می توان بود جوینده (حقیقت خدا) جایی برای کمی زندگی کافه آنتراکت معاشران قرابه به همین سادگی |
|
RSS
|