![]() |
![]() |
|
| کلمات خدا از دهان تو بیرون می آیند دکترین اسرار |
|
دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنند
پنهان خورید باده که تعزیر می کنند
همهمه ها خاموش شعله کش بر آسمان تیره به زحمت ز روزنهای غبار پیدا دیده ها تنگ افتاده صدای بیمار نفسها هم گره با ناله های باد کوچه ای برای لختی امن پیدا نیست سکوت نصیب بعد از هر نهیب زخمها خشکیده بر دامن کشان سرمه خاک گل آلوده خط خون و غبار بی هدف در دل نمکزار من و به افسار کش در دل نامیده موهوم و بی معنا تقدیر امید همان میوه خشکیده بر دار به زحمت چشمها پیش پا میپایند آسمان هیچ منت از بخششش بر من نیست دستهایم پوسیده بالا پوش در هم می کشید آن هم خشکید این چه رنجیست؟ گوشها انباشته از ولوله های ماسه و باد دهان گشادن ریختن خون خیال است این چه رنجیست؟ کوشش مرغ بیمار بهر پرواز؟ یا خنده های دشنام کش چشم بسته در خیال لبخندهای رو به آینه این چه رنجیست هان یا که شاید روزن ریشه انداختن یک جوانه پای دیوار ریحان و میهمانی و عطر بسیار آوازو نی و شاید کمی هم غم یار؟ هان چه رنجیست؟ خط خطی های روی کاغذ مرزهاست تیغها هم روش با بادهاست خارهای خون آلوده هر سو پیداست شاید آن پیر مرد یک نشانی میکشید که بر روی باد و ماسه جانی میکشید نقشها میزد پاک می شد خط خطی مرزی نمیبود شاید طرح فردوس می کشید؟ نعره ی تیر مردی لجن پو ش آن را درید یک پرستو جای پریدن میخزید من کجا بودم سکوت در وجودم آرمید آری میدانم چه رنجیست این رنج دورانهای خواب و رویاست رنج فردوسهای ماسه ای رنج خط خطیهای نا معلوم رنج نادانی به جای رنجهای ماندنیست رنج جنگ قوم ما قوم شماست رنج نگاه و حسرت یک بستنی است رنج مرگ یک هوس در بستر است رنج حکم فضله حکم خون حکم قصاص بیگناه رنج فردوس ما برتر است آری این رنج وجدان درد هاست آگاهی مرده بود این مجلس مجلس مرده هاست هر غباری پیکر ژوریده ی مستی ندیده نا سزاست سازها بوی حرامی میدهند شاد مانی جای قر بانی میبرند هم آغوشی دشنام مهر دوست داشتن کینه کنج گنجه هاست آری میدانم این چه رنجیست این رنج نرسیدنهای رساست برکت باشد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 13:8 توسط رسا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
باشد تا مزار آرزوهایمان را در دولت تو فاتحه ای بخوانیم. شاید نه از دوستان تو باشیم، اما مریدانی هستیم که هوای عاشقی در سر داریم. راست بگو. چشم ها را به خود خیره داشته ای که چه؟ نکند رخ ننموده سفر کنی. کار دست عاشقانت ندهی. همگی چشم به دست تو، پا ها آماده و گوش ها تیز، تو بزن. همه می رقصند. می گویند در فراسوی مکان و زمان اقیانوسی است، آکنده از عشق و رحمت. راهش را دانندگان اسرار دانند و بس! اسرار کجاست؟ تو بگو. نه. من می گویم. اسرار تویی. مکاشفه ی دوستان به مراقبت نشسته. مکاشفه ساز. مکاشفه گر. مکاشفه جو. اسرار تویی. دکترین اسرار.
برکت باشد. |
| پیوندهای روزانه |
|
برنامه نویس آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 تیر 1388 خرداد 1388 فروردین 1388 آذر 1387 آبان 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 شهریور 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
کوچه میخواستم نه امید |
| نویسندگان |
|
بیگانه رسا |
| پیوندها |
|
دیوانه پرواز را به خاطر بسپار... زاها می توان آموخت می توان بود جوینده (حقیقت خدا) جایی برای کمی زندگی کافه آنتراکت معاشران قرابه به همین سادگی |
|
RSS
|