![]() |
![]() |
|
| کلمات خدا از دهان تو بیرون می آیند دکترین اسرار |
|
چرا نه در پی عزم دیار خود باشم چرا نه خاک سر کوی یار خود باشم
این نتیجه گیری قطعاً درست است که اجتماعات بشری نیازمند داشتن چیزی به نام عقیده هستند. آنها برای التیام دردهایی که در وجدان آنها ریشه دارد، سخت از عقایدی که به هیچ عنوان آن را نمی دانند، پیروی می کنند و این در تمام اعصار صحت داشته! آیا می توان این را نشانه ای از حماقت دانست؟ نه! شاید حقیقتاً احمقانه اینست که کسانی بدون عقیده زندگی می کنند! در بطن اجتماع گروهی هستند که هرگز منافع خودشان را در پذیرش یا عدم پذیرش دیگران دخیل نمی کنند! اما مصرانه از آن دفاع می کنند. در واقع آنها مکانیزم اینگونه دارند که عقیده شبیه به یک عضو از بدن آنهاست که در نبودش دشواری های بسیار خواهند کشید! مثل پا، دست یا...! روشن فکری یک اصطلاح است که گه گاه گروه احمق تر به کار می گیرند تا کمی این عضو را بخارانند! حقیقت اینست که داشتن عقیده الزامی نیست. هیچ چیز قطعی وجود ندارد تا بتوان بدان استناد کرد و چیزی را اثبات کرد. اما همه متفق القول از آن دفاع می کنند و به همین جهت است که حتی از شمشیر برای به کرسی نشاندن این افکار استفاده می کنند. این عضو وظیفه ی توجیه تمام رفتار ها را دارد و می توان گفت دستگاه التیام دردهای وجدان بشر، عقاید اوست و بی عقیدگان از دیدگاه اجتماع مردگانند. مگر می شود کسی باشد که آزاد از هر بند و قید فقط زندگی را بچشد؟ پس تکلیف در کنار هم بودن چیست و چگونه می توان فریاد و داد برآورد؟ کسی می گفت:«من در لوای این اندیشه است که امنیت و استقلال احساس می کنم». اما تعجب می کرد وقتی می گفتم:«خوب تو قبل و بعد از انجام مناسک تغییر کرده ای؟» در جواب مرا دیوانه خطاب کرد و گفت:«عقاید آدم ها را تغییر نمی دهند!» گفتم:«پس این بالا پوش که نه تو را گرم می کند و نه زیباست و فایده ندارد، و حتی اینکه دستانت را بسته چگونه تو را می پاید؟» گفت:«تو نمی توانی احساس مرا در مورد این عقاید درک کنی چون قلبی سنگی در سینه ات می تپد!» گویا راست می گوید که من وجدانم را به عاریه داده ام و دیگر چیزی جز ملال و خستگی نادانی سال ها با من نیست! دیگران آنچنان در توهمات و وعده های ناپیدا دست و پا می زنند که گویی همه چیز را می دانند و به من نمی گویند. و وقتی صادقانه از ایشان می پرسی، آنها می رمند می روند! عجب! حیرت آور است!... که کسانی هستند که حاصل تلاش های خود را با کلام به دیگری می بخشند و اگر به حساب کلام ایشان از ایشان بستانی، کذاب و لا یعقل خواهند بود. چگونه است که سال های سال از کسی که شهود بودنش کذب بودنش و دانش از او نا ممکن است، می خواهیم که به ما دانایی عطا کند و خبری نیست که نیست! اما همچنان قلب در سینه می زند و از او می خواهد؟ این نتیجه گیری درست است که اگر موجودی به نام خدا نبود، هرگز اجتماعی از مردم که از انسانیت محض بی بهره اند، در کنار هم نمی زیستند و چماق این موجود مبارک است که مانع دریدن آدم به دست آدم است! گویا او خبط آفرینش کرده و اینک در معذوریت نگاه داریشان سال های سال بر ایشان پیغام می فرستد! تا آنها در این مدت که خداوند به خبط ادامه ی این حیات دست می زند، همدیگر را ندرند! تا بعد از فراهم آمدن وعده ها، آنها را که بی هیچ دلیلی آفرید، به مجازات برساند! عجبا که حیران یادم به دست خودشان دریده خواهد شد! بی پاسخ! گویا اگر کسی پاسخی دهد، پیمانه ی زهر را نوشیده است!
این قطعه از دوست عزیزم «رسا» ست. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 7:52 توسط بیگانه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
باشد تا مزار آرزوهایمان را در دولت تو فاتحه ای بخوانیم. شاید نه از دوستان تو باشیم، اما مریدانی هستیم که هوای عاشقی در سر داریم. راست بگو. چشم ها را به خود خیره داشته ای که چه؟ نکند رخ ننموده سفر کنی. کار دست عاشقانت ندهی. همگی چشم به دست تو، پا ها آماده و گوش ها تیز، تو بزن. همه می رقصند. می گویند در فراسوی مکان و زمان اقیانوسی است، آکنده از عشق و رحمت. راهش را دانندگان اسرار دانند و بس! اسرار کجاست؟ تو بگو. نه. من می گویم. اسرار تویی. مکاشفه ی دوستان به مراقبت نشسته. مکاشفه ساز. مکاشفه گر. مکاشفه جو. اسرار تویی. دکترین اسرار.
برکت باشد. |
| پیوندهای روزانه |
|
برنامه نویس آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 تیر 1388 خرداد 1388 فروردین 1388 آذر 1387 آبان 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 شهریور 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
کوچه میخواستم نه امید |
| نویسندگان |
|
بیگانه رسا |
| پیوندها |
|
دیوانه پرواز را به خاطر بسپار... زاها می توان آموخت می توان بود جوینده (حقیقت خدا) جایی برای کمی زندگی کافه آنتراکت معاشران قرابه به همین سادگی |
|
RSS
|